بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
462
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
اولا بدان اشارتى شد و بسيار اتفاق افتد كه به مجرد فصد صافن گشاده گردد و اگر به تيزاب فارقى مدبر بگشايند اسهل و انفع بود شخصى بود كه هرگاه او را حبس ماده بواسير شدى درد اعضا و تمدد محل پهلو پيدا آمدى و چون وقت گشودن آن نزديك شدى او را صعوبت تپ و لرز آمدى و تپ گرفتى و در اثناى تپ چانهء زيرين او به طرف راست و چپ بىاختيار چنان حركت كردى كه سخن به دو نتوانستى گفتن در ان حين او را قدرى فادزهر حيوانى در گلاب سوده دادم آن اعراض بدوى جمله تسكين يافت و به مرض او مدتى هم نافع بود و بعد چند ماه باز اندكى از ان حالها ظاهر شد او را فصد باسليق كرديم و رس داديم مفيد آمد و بعده در حدود حبس مداومت رس مىكرد و فصد نافع مىبود و آن حالها جمله كم شد و اگر در سالى يك نوبتى واقع شدى تپ و لرزه آن چندان خنك نبودى شخصى ديگر را چنين حادث شده بود كه هرگاه خون بواسير باز ايستادى چند روز باد بواسير در اواخر شب غلبه كردى و تا سر دوش او برآمدى و آخر بر خير انجاميدى و وجع محل بسيار شدى و از صعوبت آن و حبس ماده بول سرخ و خون سياه بواسير در حين زحير قطره چند هر بار با بلغم آمدى و اواخر روز كمتر بودى درين حال حاضر شدند حضرت او را بر ناشتا شربت نعناع شرف دادند با قدرى نان تازه فى الحال اعراض تسكين يافت و عصر به او را غذا بنحاج هدينه و قاتق انار دادند شبانگاه بواسير او بگشود تا صباح پانزده مجلس ازو خون سياه اطلاق شد بعضى صرف و بعضى آميخته يا بلغم يا براز و خفتى و قوتى او پديد آمد هر صباح او را معصور انارين دادند و غذا پلاو به گل گير و روغن گاو فرمودند و بعد قضا حاجت محل را بر دود كبر داشتن امر كردند و پيچش او بدين اعمال كم شد عصر به او را از باسليق فصد كاملى فرمودند و تسكين تمام يافت هشتم تسكين دادن درد و كوفت آنست بمسكنات مناسب بيان مرهمى كه بواسير و شقاقى را كه با آن بود نافع آيد و تسكين وجع باعلى مرتبه نمايد بگيرند پيه بط پيه كبوتربچه مغز ساق گاو مساوى و با دو برابر مجموع كوهان شتر بگذارند و با ثلث مجموع خون كبوتر و ربع مجموع افيون و در هاون سرب يا صفر صلايه كنند و فاتر طلا مىكنند ديگرى بگيرند گندنا را و بشويند و در لته پيچيده در شيب خاكستر گرم بيزند و برآرند و در روغن كهنه گاو با روغن مغز زردآلوى تلخ هم بريان كنند و در هاون مذكور آن را صلايه مىكنند چندانكه همچو